یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم
هركه شد محرم دل در حرم يار بماند وانكه اين كار ندانست در انكاربماند
صفحه نخست
ایمیل مدیر
یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم

بسم الله النور

رضا امیر خانی را شاید بتوان یکی از بهترین رمان نویسان عصر حاضر از حیث آشنایی با روحیه ایرانی اسلامی مخاطبانش دانست.در تمام کتابهای او خواننده داستان از هر قشر و فرهنگی که باشد به طرزی معجزه آسا و بعد از مطالعه کمتر از نیمی از کتاب احساس خاصی در خود می یابد که حکایت از موفقیت نویسنده در تقویت حس همذات پنداری خواننده با شخص اول داستان دارد.

قصد ندارم در این پست به بررسی کتابهای امیر خانی بپردازم.این جملات را تنها به عنوان مقدمه ای ذکر کردم تا قسمتی از رمان بیوتن را به مناسبت ماه رمضان در این جا بیاورم.

ارمیا به لحنی سوزناک روضه می خواند انگار:

_ امشب کس دیگری هست که از همه ی نورها تصویر می گیرد...چار ستون نور را ببینید امشب که به چار گوشه عالم برافراشته اند.صدای پروردگار آمرزنده بلند است که آیا کسی باقیمانده است که او را بیامرزم...اگر امروز هل من مزید او را نشنوی فردا هل من مزید دوزخش را به جان خواهی شنید...بیا و در صف مذنبین بایست...بیا و در صف گنهکاران بایست...صدا بزن ای خدای گنهکاران که امشب با یک اله العاصین لبیک می گوید ...گفت با هفت بار ذکر شریفه ی یا ارحم الراحمین یک لبیک در جواب می گوید .اما ذکر یا اله العاصین تمام نشده صدا می زند لبییک ای بنده من ...بیا و در صف گناه کاران بایستیم...

اندر افاضات بیدل حیران:

یک.رمضان فرصت مناسبی است برای این که برای هم دعا و طلب مغفرت بکنیم به خصوص برای آنهایی که در حق ما ظلم کرده اند و ستم روا داشته اند.

دو.یادمان باشد اگر سریالهای تلویزیون را در این ماه ندیدیم چیز زیادی از دست نداده ایم .(اگر از اول فیلمها رو نبینید برای بقیه روزها هم خیالتون راحته و دچار استرس ناشی از رفتن برق و امتحان و مهمان نمیشید.)

سه.

باز اى و دل تنگ مرا مونس جان باش

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

 زان باده که در میکده عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش...

نوشته شده توسط ز. شریف زاده در دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٧

بسم الله النور

امروز صبح در روزنامه اعتماد ملی با تیتری مواجه شدم که با پس زمینه ی ذهنی که داشتم نظرم را جلب کرد و آن این بود:

               ممنوع الخروجی گلشیفته فراهانی و حق انسانی و ملی هنرمندان

بازی گلشیفته فراهانی با لئوناردو دی کاپریو _بازیگر فیلم تایتانیک_ واکنشهای متفاوتی را در ایران به دنبال داشت.از میان مدافعین این حرکت کما بیش غیر منتظره می توان به محمد علی ابطحی _عضو مجمع روحانیون_ اشاره کرد که در مقاله زیر از این فعالیت به عنوان امری غرور آفرین و ستودنی یاد کرده است.

مقاله زیر به نگارش محمد علی ابطحی در روزنامه اعتماد ملی در تاریخ 2/6/1387

به چاپ رسید. 

 

چندی پیش در جلسه ای با آقای بهزاد فراهانی، هنرمند نامی کشورمان هم صحبت شدم. باهم در رادیو همکار بودیم وهمیشه خیلی به من ابراز لطف می کرد. آنجا خبر داد که گلشیفته، دخترهنرمندش، بعد از فیلمی که در هالیوود در کنار لئوناردودی کاپریو بازیگر یکی از مشهور ترین و پر بیننده ترین فیلمهای سینمای جهان- تایتانیک-  در هالیوود در فیلمی با کارگردانی رایدلی اسکات بازی کرده، قرار است کار دیگری هم انجام دهد.خبر خوبی بود آن روز بهزاد کمی نگران بود و نمی دانست که در ایران چه برخوردی با این مسئله خواهند داشت. من گفتم در همه ی دنیا حکومت ها هزینه می کنند تا هموطنانشان جزء چهره های جهانی شوند. اگر یک هنرمند جوان ایرانی که در داخل کار می کند وفیلم هایش در سینماهای ایرانی  روی اکران میرود، بتواند در کنار چهره های جهانی سینما بازی کند که برای  آن کشور افتخار آفرین وغرور انگیز است. مردم و هنردوستان وعلاقمندان به ایران هم  طبعا از این که هموطن هنرمندشان در این جایگاه قرار گرفته احساس خوب و مغرورانه ای پیدا می کنند. وظیفه ی هر حکومتی هم این است که زمینه وجایگاه  این ارزش های بین المللی را برای مردمشان فراهم کنند. اما با اعلام ممنوع الخروج شدن خانم فراهانی احساس کردم که چه نگرانی به جایی داشت بهزاد فراهانی. این حرف غیر حقوقی  است که هنرمندان که مثل دیگران باید از حقوق مدنی برخوردار باشند، برای بازی در فیلمی در خارج کشورباید از ارشاد اجازه بگیرند. اهانت مستقیم به انسان بودن و آزاد بودن بهره مند بودن آنها و حقوق اجتماعی آنان است. غیر از مباحث عام کرامت انسان و حقوق مدنی و شرعی انسانها، قانون اساسی خودمان هم اجازه نمی دهد که این حقوق انسانی را از افراد سلب نمایند ودولت ووزارت ارشاد این قیمومیت را که براطفال هم روا نمی دارند،بر هنرمندان روا دارند. این کار و یا بخشنامه ای که چندی پیش برای هنرمندان صادر کردند که نباید حضور تبلیغاتی داشته باشند و یا دستور العمل های دولتی برای نحوه ی ریش و مو بازیگران و مواردی از این گونه، خلاف روح قانون اساسی و قوانین انسانی است. دولت و حاکمیت امکانات عمومی هنر کشور را دراختیار دارد که باعث رشد وتشویق هنر شود نه آن که باعث رنجش و دلخوری و یاس هنرمندان گردد. این کارها اگر چه خلاف قانون و اخلاق و حقوق انسانی هنرمندان است و نباید بکنند اما گویا می کنند و می شود!. امید وارم که هنر ایرانی با هنرمندان پر استعدادی که دارد، جایگاه خودش را به دست آورد وبی آن که چشمه های جوشان هنر در وجودشان خشک شود از این مرحله گذر کنند.. 

اما در این مقاله نکاتی قابل تامل است که نمی توان با اغماض و ساده انگاری از آنها عبور کرد:

یک.نگارنده این متن از بازی در کنار چهره معلوم الحال هالیوود به عنوان امری غرور انگیز و افتخار آفرین یاد می کند.

آیا بازی یک بازیگر به اصطلاح مسلمان و پایبند به اصول دینی با آن وضع و حال در کنار بازیگری کاملا متضاد این چنین شما را به وجد آورده است؟چه آسان اسوه ها و نمونه های کامل شرافت و بزرگی را به سخره می گیرید و در ازای آن سوپر استارهای پوشالی سینمای آمریکا و غرب را جایگزین می کنید.!

آیا به باد دادن ارزشها و دهن کجی به سنتها و انقلاب تا این حد برای شما افتخار آفرین بوده است.؟

دو.ابطحی از این حضور و امثال آن به عنوان ارزشی بین المللی یاد می کند.

و سوال اینجاست که چرا باید بازی یک بازیگر به اصطلاح متعهد سینمای ایران و معتمد مردم انقلابی آن با این شرایط یک ارزش تلقی شود؟چرا تا این حد ارزشها را به سخره می گیرید؟و آنها را مصادره به مطلوب می کنید.شما که خود لباس پیامبر را برتن دارید و بهتر می دانید که ارزش را تقوا تعیین می کند و نه نادیده گرفتن ارزشهای دینی.

سه.جای تاسف است که در جامعه امروز داعیه داران ادب د فرهنگ و علم و دانش آگاهانه یا ناآگاهانه این چنین ریشه های هویت و حیثیت فرهنگی مردم خود را می سوزانند و علقه ها را از بین می برند و دلبستگی به فرهنگ  مذهبی و سنتی و ملی را مبدل می سازند.!!!

چهار.شاید بتوان گفت غرب زدگی و ساده انگاری نگارنده تنها توجیه برای نوشتن چنین مقاله ای باشد و این در حالی است که ضرورتا مظهر انسان غربی یعنی فرهنگ و تمدن غربی نمی تواند مظهر انسان کامل باشد.انسان کامل از نظر اسلام رسیدن به مقام عبودیت است و پر روشن است که رسیدن به این مقام لزوما با تواضع و کرنش در برابر فرهنگ غرب و قد علم کردن در برابر خادمین نظام و مصلحین همراه نیست.

نوشته شده توسط ز. شریف زاده در شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٧

بسم الله النور

 

اگر باران نیستی، محبوب من!
درخت باش،
سرشار از باروری.... درخت باش!

و اگر درخت نیستی، محبوب من!
سنگ باش،
سرشار از رطوبت.... سنگ باش!

و اگر سنگ نیستی، محبوب من!
ماه باش،
در رؤیای عروست.... ماه باش!
[چنین می‌گفت زنی در تشییع جنازه فرزندش.]

 

                                                                                                              محمود درویش

نوشته شده توسط ز. شریف زاده در جمعه ۱ شهریور ۱۳۸٧

بسم الله النور

انتظار در مبارزه است.

هرگاه به مفهوم انتظار فکر می کنم اولین جمله ای که در ذهنم تداعی می شود این سخن امام خمینی است که انتظار در مبارزه است.وسپس به این می اندیشم که چه جمله پر انرژی و محرکی!گویی روح مبارزه را در تک تک سلولهای آدمی زنده می کند.اما مبارزه با چه کسی ؟چگونه؟وبرای چه آرمانی؟

همه کارهای ما یک نوع مبارزه است.اما اینکه امام می فرمایند انتظار در مبارزه است می توان اینگونه برداشت کرد که من زمانی می توانم خود را منتظر حضرت حجت بنامم که مبارزی واقعی باشم و این مبارزه در بدو امر در ساحت مبارزه با نفس بروز پیدا می کند. و آن هنگام که نفس من ساخته  و پرداخته شد مبارزه با دشمن خارجی خود نمایی می کند.بدیهی است که هر چه در مرحله اول بیشتر سرمایه گذاری کنم در مرحله دوم در شناخت دشمن و مبارزه موفق تر عمل خواهم کرد.

اما در این نوشتار نویسنده قصد دارد نکاتی را من باب تذکر به خود و شما دوستان خواننده در خصوص رابطه ی مفهوم انتظار و دشمن بیان کند.به این امید که زین پس کمی آگاهانه تر عمل کنیم و سر از خواب غفلت به در آریم.

بر هیچکس پوشیده نیست که خصم تفکر و فرهنگ مهدوی و حجت حق(عج) در هیات لات و عزی و یا نمرود و فرعون و بتهای سنگی و چوبی بروز نکرده.بلکه در هیاتی پیچیده و در ساحت های فکری اخلاقی هنری و علمی و ... ظاهر گشته است.آیا شناسایی مبانی این صورت ها و اعراض از آنها. مقابله با آنها .پیراستن مناسبات مردم از این همه و تلاش برای اصلاح و بازسازی در زمره تکلیف انسان هست یا خیر؟

مطمئنا هیچ یک از مسلمین و بویژه شیعیان در معنی و مفهوم. انتظار را پذیرش انفعال و تن دادن به فسق و فجور و یا خروج از جامعه مسلمین و اعتکاف در گوشه ای نمی دانند.حال چنانچه این معنی و مفهوم از انتظار مراد و مطلوب نباشد انتظار فعال و در متن خود ضرورت حضور جدی در میدان اصلاح امور و تلاش برای برطرف کردن موانع و ابقای معروف را متذکر نمی شود؟

حال ما را چه شده است که تا این حد منفعلانه و بی تفاوت عمل می کنیم؟چگونه است که منکر را به وضوح در جامعه ی اسلامییمان می بینیم!این همه بد حجابی بی حیایی هتاکی به اصول مسلم اسلام فقر فحشاء دزدی.رشوه و هزاران آفت دیگر رامی بینیم و حتی اندکی خشم به خود راه نمی دهیم .اینها شعار نیست. متاسفانه واقعیات جامعه امروز ماست.

ما را چه شده است؟چه زود فراموش کردیم عهدی را که با امام و شهدا بستیم.چه زود همرنگ جماعت شدیم و چه زودتر شهدا را قاب کردیم و هر از چند گاهی خیلی فرمالیته و رسمی همایش یاد شهیدی را برگزار کردیم و به افتخارات خود و (به زعم خودمان) به تلاشها و زحماتمان برای شهدا بالیدیم و بر آنها و خانواده هایشان منت گذاشتیم.

بیایید کمی به گذشته برگردیم.به چند سال قبل.به زمانی که جوانان این وطن تمام داشته ها و نداشته هایشان را گذاشتند و برای حفظ اسلام و بقای نام محمد(ص) و علی(ع) در این مرز و بوم جنگیدند و به معنای واقعی دشمن را شناختند و مبارزه کردند .حال کمی تفکر کنید .ببینید آیا منتظران واقعی آنها بودند یا ما؟شهدا صدق و استقامت خویش را در آن عهد ازلی که با خدا بسته بودن اثبات کردند.اکنون جنگ به اتمام رسیده است  و رسالت ما هم تغییر کرده اما تمام نشده است.

اگر قدرت و صندلی امکان نیافته بودیم تکلیف نبود. اما امروز هست.اگر انقلاب اسلامی نبود اگر نظام جمهوری اسلامی نبود تکلیف نبود اما امروز تکلیف است.

ما زمانی می توانیم نام منتظر واقعی را بر خود دهیم که در برابر هتاکیها و ناسزاها و فحاشیها و حق کشیها بخروشیم.از چه می ترسیم؟ آیا می ترسیم همرنگ جماعت نشویم و رسوا شویم؟آیا بیم حزب اللهی و مذهبی خوانده شدن ما را ساکت کرده است؟چرا در برخورد با منکرات جامعه تا این حد منفعل عمل می کنیم؟و تنها به سر تکان دادن و ابراز یاس از اصلاح اکتفا می کنیم؟آیا اگر از همان ابتدا برخوردی قاطعانه و محکمتر داشتیم به این وضع دچار می شدیم و سنگمان در چاهی می افتاد که اکنون هزار عاقل نمی توانند آن را در بیاورند؟

آیا می خواهیم همینطور دست روی دست بگذاریم تا این مدعیان روشنفکری و این غرب زدگان کشور را از دست صاحبانش که همانا خانواده های شهدا و متدینین و انقلابیون هستند در بیاورند؟

آیا با این همه انفعال و غفلت باز هم شایستگی نام  منتظر را داریم؟

تا کی می خواهیم فقط در نیمه شعبان هر سال به یاد امام غایب بیافتیم و  شهر را چراغانی کنیم و به نیت 313.گل در شهر پخش کنیم و 313 مدرسه بسازیم و 313 جلسه سخنرانی برای مردان سیاست بگذاریم.تمام اینها اموری شایسته و قابل تقدیرند اما انحصار انتظار در این امور ظلم  بزرگی به حضرت حجت است.چرا انتظار را در نقل و شیرینی نیمه شعبان و داستان ملاقات کنندگان و ذکر شرایط دیدار و تشرف و احساسات شاعرانه خلاصه می کنیم ؟

ما مکلف به دیدار نشده ایم اما مکلف به انتظار هستیم و شرط حقیقی انتظار محقق نمی شود الا آنکه شناسای امام و شناسای خصم امام و مجاهده در طریق تحقق خواست و اوامر ایشان شویم.

منابع:

استراتژی انتظار - اسماعیل شفیعی سروستانی

مهدی (ع) آخرین سفیر انقلاب _ ذبیح الله محسنی کبیر

نوشته شده توسط ز. شریف زاده در شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧

بسم الله النور

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

                         باید برون کشید از این ورطه رخت خویش

از بس که دست می گزم و آه میکشم

                         آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش

اندر افاضات بیدل حیران:

خود کرده را تدبیر نیست.

نوشته شده توسط ز. شریف زاده در یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٧

بسم الله النور

چندی پیش یکی از دوستان ما به سلامتی ازدواج کرد و ما هم از این اتفاق بسیار خوشحال و مسرور شدیم.مدتی بعد به همراه دوستی دیگر مشغول صحبت بودیم که حرف این رفیق مزدوجمان پیش آمد.وباعث شد ما شاهد رفتاری غیر منتظره از از این دوستمان باشیم.او سریعا موتور زبان خود را به کار انداخت و سعی کرد تمام جریاناتی را (که چندان مناسب عرف جامعه اسلامی نبود) که منجر به این ازدواج شده بود را که خود او هم با واسطه شنیده بود شرح دهد.یکی دیگر از رفقا که در این جلسه گفتگو حاضر بود خیلی راحت و آسوده شروع به قضاوت کرد و در مقام مذمت این دوست مزدوجمان برآمد. و از بدی های این رفتار او و خوبی ها و پاکی خودش بسیار سخن گفت.

این رفتار به ظاهر ساده این دو دوست عزیزمان متاسفانه ریشه در رذایل اخلاقی دارد که به مرور زمان در قلب افراد جا باز می کند و امری عادی تلقی می شود. و صد افسوس در گفتگوهای دوستانه بسیار رواج پیدا کرده است.

افشاء و بازگو کردن سر به معنای کشف عیب و بازگو نمودن مطالب پنهانی در بسیاری از موارد موجبات رنجش خاطر مؤمن و برخلاف مصالح شخصی او می شود.فردی که راز دوستی دیگر را افشا می کند در واقع آگاهانه یا ناآگاهانه خیانتی بزرگ در حق این دوستی روا می دارد.و این رفتار او نشان از کم ظرفیتی.نفاق و یا جلب منفعت است.بدیهی است که بسیاری از سخنان مردم توام با دروغ .تهمت .غرض ورزی.شایعه سازی.ذکر فحشاء و دور از حقیقت است.این در حال است که عده ای دیگر بدون توجه به راستی این سخنان و تجزیه و تحلیل آثار آن. به سرعت شنیده های خود را که به طور واضح مصلحتی در بازگویی آنها نیست بیان می کنند.ممکن اسن فرد بسیار هم روی خود کار کرده باشد که این بار خود را نگه می دارم و راز فلانی را در دل پنهان می کنم.و در جمع چیزی نمی گویم.اما باز هم حضور دوستان و صحبت با آنان او را به هیجان می آورد. و دست آخر در میان رقابت شدید نفس اماره و لوامه نفس اماره پیروز میدان می شود و فرد هم برای اینکه در جمع دوستان به اصطلاح کم نیاورد و مبادا بر اثر سکوت از آنان عقب بماند و از وی تنفر جویند. آبروی مؤمنی را می ریزد و حیثیت او را بر باد می دهد و با این کارش خوش مشربی خود را به دوستان ثابت می کند و به این طریق خشم خدا را کنار می گذارد و به خشنودی مردم فکر می کند.

امام صادق (ع) در این زمینه می فرمایند:کسی که درباره مؤمنی روایتی نقل کند که آبرویش را بریزد و حیثیت او را در هم شکند و از چشم مردم بیاندازد.خداوند او را از ولایت خود خارج و در ولایت شیطان داخل می کند و شیطان هم او را نپذیرد.

در سوی دیگر این گفتگوی به ظاهر دوستانه افرادی هستند که به خود اجازه می دهند و خود را محق می دانند که درباره رفتارهای دیگران بدون هیچ صلاحیتی اظهر نظر کنند.این افراد هر چیزی را که به ذهنشان می رسد بی درنگ به دنبال آن می روند و دیگر پایبند هماهنگ بودن یا نبودن آن با خرد و دانش نیستند. و مشتی لاف و گزافه بهم می بافند و در اغلب موارد هم دچار اغراق می شوند وبه داوری برمی خیزند و ناروا با بندگان خدا ستیز می کنند. و بدین طریق با سطحی نگری و شتابزدگی خود در قضاوت  آبروی مؤمنی را به راحتی می دهند و در عوض گناهان سنگینی را از جمله غیبت و تهمت و دروغ و... برای خود می خرند.

امام علی (ع) می فرمایند:

عافیت ده جزء دارد. که نه جزء آن در سکوت است مگر این که ذکر خدا باشد(که منافاتی با عافیت ندارد)

و یک جزء ان ترک همنشینی با سفیهان است.

شایسته است کمی در مقام اصلاح زبان خود برآییم چرا که اصلاح زبان مقدمه اصلاح قلب است.

دوچیز طیره عقل است دم فروبستن         

                          به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی

در تحریر این نوشتار از کتابهای زیر کمک گرفتم.

یک عمر مسلمانی.سید محمد سادت اخوی

110 سرمشق از سخنان حضرت علی (ع).ابوالقاسم علیان نژادی

نقش زبان در سرنوشت انسانها.مهدی فقیه ایمانی

نوشته شده توسط ز. شریف زاده در شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧

بسم الله النور

علی بن ابی حمزه ی بطائنی گوید:روزی حضرت موسی بن جعفر(ع) به قصد سرکشی از کشتزاری که در خارج از شهر داشتند از مدینه بیرون رفتند و من به دنبال آن حضرت به راه افتادم.آن حضرت بر قاطر سوار شده بودند و من بر الاغی سوار بودم.ناگهان در بین راه به شیر درنده ای برخورد کردیم.من از ترس خود را به کناری کشیدم ولی حضرت موسی بن جعفر(ع) با آرامش کامل جلو رفتند دیدم شیر برای آن حضرت فروتنی نمود و همهمه ای کرد.امام(ع) مثل کسی که به همهمه و صدای شیر گوش کند توقف کرد و شیر دست خود را بر سرین قاطر گذاشت من خیلی وحشتزده شده بودم پس از مدتی دیدم شیر به کناری رفت و حضرت موسی بن جعفر(ع) رو به قبله شروع به دعا کرد.لب های مبارک حضرت حرکت میکرد و کلماتی می گفت که من نمی فهمیدم .آنگاه با دست به شیر اشاره فرمود که برو.شیر همهمه ای کرد که صدای آن را شنیدم و امام آمین گفت.

شیر از راهی که آمده بود برگشت تا از چشمان ما ناپدید شد و امام (ع) به راه خود ادامه داد و من به دنبال آن حضرت به راه افتادم.مقداری که از آن محل دور شدیم خود را به آن حضرت رساندم و عرض کردم:فدایت شوم.قصه این شیر چه بود؟به خدا قسم خیلی بر جان شما ترسیدم و در عین حال از رفتار آن حیوان با شما بسیار تعجب کردم.امام(ع) فرمود:این حیوان نزد من آمد و از سختی زایمان ماده شیرش شکایت کرد و از من خواست تا دعا کنم خدا مشکل او را آسان کند.من هم برایش دعا کردم و به دلم افتاد که آنچه ماده شیر به دنیا می آورد نر خواهد بود.به او گفتم و او هم دعا کرد که خداوند تو را حفظ کند و هیچ درنده ای را بر تو و ذریه و شیعیانت هرگز مسلط نکند و من بر دعای او آمین گفتم.

 

ای خدای صابر!

  به احترام امام عالی مقام حضرت موسی بن جعفر(ع) باب الحوائج و به حق کظم غیظ حضرت

      

          ظرف صبوری و تحملمان را وسعت بخش و جانهایمان را برای پذیرش ابتلاء خودت سرشار از رضایت و اشتیاق کن.

نوشته شده توسط ز. شریف زاده در دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧

بسم الله النور

امروز جای شما خالی بنا به توصیه و تشویق دوستان برای اولین بار به همراه خانواده عازم آستانه بی بی شهربانو شدیم.گفته می شود که در این مکان مقبره همسر امام حسین(ع)است.اما از طرفی هم بیان می شود که این حرف اصالتی ندارد.و اگر کسی برای زیارت به این مکان برود به نیت زیارت این بزرگوار میرود گر چه صحت و سقم این حرف معلوم نباشد.مردم بیشتر به عنوان یک مکان تفریحی به این مکان می آیند و از کوه و آب و هوای آن استفاده می کنند.

اما نکته ای که من را به نوشتن این پست واداشت بررسی واقعیت حضور آرامگاه این بانوی بزرک در این مکان نبود.

چیزی که برای من خیلی جالب بود و قبلا کمتر به آن توجه کرده بودم سادگی افرادی بود که به این محل می آمدند.وقتی به اطرافیانم نگاه می کردم به این فکر می کردم که تفریح و شادی نیاز به شرایط قوی و حتی متوسط رو به بالای اقتصادی ندارد.افرادی که (تا زمانی که من آنجا بودم) به این مکان می آمدند معمولا قشر پایین دست جامعه بودند اما واقعا و از صمیم قلب از این با هم بودن لذت می بردند. همین که لحظه ای از فضای پر دود و دم و سراسر تشنج شهر فاصله بگیرند و با هم و بدون کمترین تجملی با ماشین های خیلی ساده به بیرون شهر بیایند و فرشی پهن کنند و گپ گفتی با هم داشته باشند. گویی آن ها را برای یک هفته تمام شارژ می کند و آرامش آنها را تجدید می کند.

وقتی فکر می کنم می بینم واقعا اصل زندگی هم همین است.نیازی نیست که تو از نظر اقتصادی کاملا تامین باشی. نیازی نیست که تو صاحب بهترین ماشین و خانه و امکانات رفاهی باشی تا به آرامش برسی.وبتوانی لذت از زندگی را تجربه کنی.

بعید نیست وقتی این جملات را می خوانید قیافه ای حق به جانب به خود بگیرید و بعد بگویید که طرف نفسش از جای گرم بلند میشود . بعد هم با خودتان فکر کنید که تا زمانی که من دغدغه اقتصادی دارم نمی توانم به چیز دیگری فکر کنم و به قول تو از با هم بودن لذت ببرم اما راقم این سطور خدمت شما عرض می کند که (به دور از شعار زدگی) کافیست فقط کمی درجه توقعاتمان را کم کنیم یا حداقل به اهمیت آنها فکر کنیم . کافیست اندکی در مورد حقیقت این زندگی و لذتهای آن تامل کنیم.آنگاه شاید بتوان ذره ای آرام بود و طعم لذت را چشید.و به قول آندره ژید همه چیز به نگاه ما بستگی دارد.

اندر افاضات بیدل حیران:

یک.اگر باز هم با جملات پایانی و توصیه های این حقیر مشکل دارید بهتره خیلی خودتون رو درگیر نکنید و فقط به چیزی که من در این مکان دیدم فکر کنید.

دو.ان شاء الله در آینده ای نه چندان دور موضوع لذت را به لطف خدا بررسی خواهم کرد.

سه.اللهم عجل لولیک الفرج.

                                         آمین.

نوشته شده توسط ز. شریف زاده در جمعه ٤ امرداد ۱۳۸٧


  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • درباره وبلاگ
  • نویسنده

  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati

    http://i25.tinypic.com/30s7uch.jpg



    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2008-2010 © by aghazibaryekpayan.persianweblog.ir

    Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY persianweblog.ir